میشه به زندگی مثل یه صحنه تئاتر نگاه کرد. یه صحنه دائمی که در هرلحظه باید یه نقشی رو ایفا کنی و کل این نقشها رو هم میشه در نهایت یه نقش دونست. گفتم تئاتر چون توش از کات و دوباره گرفتن خبری نیست. خراب که کنی دیگه خراب کردی.
بازیگرای تئاتر برای بازی کردن نقشهای مختلف کلی تمرین میکنن تا اون نقش خوب از آب در بیاد. کلی هم مقدمات لازمه که در نهایت نقش قابل باور بشه، از گریم و لباس و تمرین نحوه صحبت و غیره. اما تو تئاتر زندگی شاید خیلی وقت برای تمرین نباشه. چون اولا همیشه در حال ایفای نقشی و هم اینکه خیلی از نقشهایی که باید بازی کنی رو نمیدونی.
هر کدوم از ما نقشهایی رو خواهیم داشت که دیر یا زود باید ایفا کنیم (و یا داریم ایفا میکنیم). نقش فرزندی که از وقتی میایم رو صحنه همراهمونه تا وقتی که از صحنه بریم بیرون و در حین بازی باید بهترش کنیم. یه سری نقشهای دیگه هم هست مثل نقش یه دانشجو، یه کارمند، یه کارفرما و یا نقشهایی مثل همسر، پدر یا مادر و پدربزرگ و مادربزرگ. بعضی نقشها رو هم به همه نمیرسه که بازی کنن (و البته دلیلی هم نمیشه به اون کسایی که میرسه بهترین فرد برای اون نقش باشن) مثل نقش یه رئیسجمهور.
چیزی که تازگیها برام جالب شده نقش پدر و مادره. به نظرم نقش همسر یه جورایی مورد توجهه و کسایی که میخوان بازیگرای خوبی باشن به قدر کافی خودشون رو برای ایفای اون آماده میکنن (بگذریم که بازیگر خوب تو این زمینه هم کم پیدا میشه)، اما نقش پدر و مادر کمتر مورد توجهه و شاید اولین وقتهایی که بهش فکر میشه بعد از شروع خود نقش پدر و مادر و یا در بعضی موارد بعد از شروع نقش همسره. حس میکنم که آمادگی برای این نقش زودتر باید شروع بشه و حتی خیلی از اتفاقاتی که برامون میافته تاثیر مستقیم تو ایفای بهتر نقشمون داره. (پیشنهاد میدم به پدرها و مادرهای اطرافتون با این دید نگاه کنین، شاید کشفیات جالبی به دست بیاد.)
از مهمترین خوانندههای وبلاگم بچههایم خواهند بود! که فوقالعاده دوسشون دارم و دارم از الان سعی میکنم که پدر خوبی باشم براشون.
Every day one should at least
listen to a little song, read a good poem, look at a fine painting,
and if possible,
say a few reasonable words
)GOETHE(
آدم بايد هر روز
مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند
و اگر پا داد
يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
(گوته)
خوشبختانه موسیقی را دارم وسعی میکنم گوش کنم نه اینکه فقط به گوشم برسد. شعر را مدتی است بیوفا شدهام اما در برنامهام گنجاندهام که هم شعر خوب بخوانم و هم خوب شعر بخوانم. یک نقاش بزرگ هم میشناسم که چون همواره در گالریاش قدم میزنیم دقتمان برانگیخته نمیشود. دارم سعی میکنم بیشتر به آثار این نقاش دقت کنم. در قشنگیشان شک نیست فقط باید قشنگ دیده شوند.
اما عاقلانهگویی! عاقلانهاش شک برانگیز است و گرنه در گویههای درونی به یک جمله بسنده نمیکنم.
مقایسه عقل و عشق را زیاد دیدهام. در فکرم که فقط همین دو وجود دارند و چیز دیگری با این دو قابل مقایسه نیست؟
سلام
این یکی دو روزه درگیر برنامهریزی بودم. امسال کنکور دارم و دیگه هم نمیتونم کلاس بذارم که یا دینامیک پرواز شریف یا سال دیگه! اگه فکر کردین که اومدم بگم که به خاطر کنکور کمتر مینویسم، سخت در اشتباهید. احتمالا اتفاقی که میافته اینه که هم منظمتر مینویسم و هم بیشتر (اثرات علاقه به n-بعدی بودن در برنامهریزی).
هلال ماه شوال هم رویت شد و ماه رمضان هم با همه خوبیهاش تموم شد. فریم به فریم که به این سینما نگاه میکنم فریمهایی هست که دوستشون ندارم و حس میکنم که میتونست بهتر از این باشه، اما تو یه نگاه کلی نه ناراضیام و نه راضی (از لحاظ حدی به راضی میل میکنه، اما اگه راضی باشم تو تلاشم برای بهتر شدنش در سالهای آینده تاثیر منفی داره!).
یه پیامک! داشتم که "هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است". خدایا عید فطرمون رو یک عید حقیقی کن که مقدمهای بر یک زندگی سراسر عید باشد.
به زودی زود یه سری مباحث ادامهدار رو تو بلاگم شروع میکنم، مثل دینامیکِ پروازِ انسان که احتمالا اولیشه. فقط گفتم که منتظر باشین و ازم پیگیریش کنین (دوستان غیر هوافضایی نگران نباشن. این درس پیش نیاز نداره)!
چند وقتیه که تو مود دلشدگان ام. به خصوص آواز شوشتری "پاسبان حرم دل".
خدایا کمکون کنیم که شادی حقیقی رو درک کنیم.
If you are not REALLY happy, certainly something is wrong
سلام
این چند روزه ذهنم خیلی درگیر مرگ سعید بود. همه میدونیم که مرگ حقه و هر آن هم ممکنه به سراغمون بیاد، اما اونقدر آدمهای ۸۰-۷۰ ساله دیدیم که بعد از کلی مشکلات جسمی و سکتههای قلبی و مغزی مرگ اومده سراغشون خیلی حس نمیکنیم که مرگ برا جوونها هم هست.
یه استادی داشتیم که میگفت: "آدم تو دنیا باید مثل کسی زندگی کنه که دو تا خونه داره و تو یکیشون داره زندگی میکنه، ولی در هر لحظه ممکنه لازم بشه از این خونه به اون یکی خونه اسبابکشی کنه. هم باید مراقب خونهای که داره توش زندگی میکنه باشه و به اون رسیدگی کنه که زندگی خوبی رو در زمان حال داشته باشه و هم باید به اون یکی خونه رسیدگی کنه تا وقتی که به ناچار اسبابکشی کرد با یه خرابه روبرو نشه."
عالم جوونی عالم عجیبیه. آدم هزار جور برنامهریزی میکنه بری آینده اش. از تحصیل و شغل و ازدواج و .... از طرفی هم اونقدر همه چیز بر وفق مراده که کمتر کسی مرگ رو تو محاسباتش لحاظ میکنه. اما ظاهرا هیچ راه فراری نیست و هر آن ممکنه به آدم بگن موقع اسبابکشیه. من که آمادگیشو ندارم. خدا خودش به دادم برسه.
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
.
.
من ار آن روز که در بند تو ام آزادم
سلام
حدودا ۲۲یا ۲۳ ساله، فرزند شهید، مقبول خاص و عام، عاشق، خوش سیما، ...
شب قدر، درهای رحمت آسمان بازتر از همیشه، شوق راز و نیاز، عطش وصال، ...
مراسم احیاء، حرکت فوج فوج مشتاقان کوی دوست، ...
عشقبازی با نام دوست،
نوای الغوث الغوث، خلصنا من النار یا رب
قرآنهایی بر سر،
اللهم بحق هذا القران...
الهی بمحمد ...
...
الهی بالحجه
قسمهایی که هر کدوم به تنهایی ...
سوز و اشک، اشک و راز، راز و نیاز ...
...
و لبیکهای بسیار که گوش میخواهد شنیدنشان
...
حس زیبای سبک شدن، شوق پرواز در ملکوت، ....
پایان مراسم، عطر عاشقی، فوران انرژیهای پاک، ...
صدای ترمز و بلافاصله بعد از اون صدای یه برخورد شدید ...
رد خون، یک صورت پر خون، حلقه شبزندهداران در اطراف جوان
و اوجگیری یک روح مشتاق به سوی ملکوت
خیلی نمیشناختمش اما تعریفشو زیاد شنیده بودم. از فامیلهای دورمون بود. پرواز کرد و رفت.
و چه وقت خوبی رو انتخاب کرده بود.
روحش شاد ...
سلام
۱. امروز وبلاگم یکماهه شد. تو این مدت نظرات دوستای خوبم تو چگونگی ادامه نوشتههام خیلی موثر بوده. وقتی شروع میکردم وبلاگ رو هدفم فقط نوشتن بود. در واقع یه جوری میخواستم دینم رو به مطالبی که میومد توی ذهنم اما هیچوقت نوشته نمیشد ادا کنم. اما خیلی از شروعش نگذشته بود که حس کردم دوست دارم نقد هم بشم. از تمام دوستانی که تو این مدت نظرشونو یا از طریق وبلاگ بیان کردن و یا مستقیما به خودم گفتن و یا اینکه هنوز وقت نشده نظرشونو بگن! صمیمانه تشکر میکنم.
۲. به این جمله معتقدم که
"خواستن، توانستن است"
اما چیزی که اکثرا بهش توجه نمیکنیم اینه که "مولفههای یه خواستن واقعی چیه؟". یکی از مهمترین مولفههاش به نظرم اینه که یه خواستن واقعی تاثیر مستقیم داره توی رفتار عملی آدمها. یعنی بلافاصله بعد از یه خواستن واقعی باید شاهد حرکت و جنب و جوش در راستای رسیدن به اون خواسته باشیم.
۳. یکی از مطالبی که علاقه منو به عالم وبلاگ که در اون زمان به صورت وبلاگخوانی بروز کرد! نوشته زیر بود. میخواستم لینکش رو بذارم اما مثه اینکه آرشیوش از بین رفته. آدرس بلاگ اینه. خود مطلب رو هم با عنوان "لیلی طلبان ز جا بخیزند" میتونین از اینجا دانلود کنین. شاید یه کم طولانی باشه اما به نظرم به خوندنش میارزه.
۴. امیدوارم تو این شبها و روزهایی که میاد آدمهای قدردان و قدرشناسی باشیم.
چنین شبها شب قدر است ما را
هلال دیگران بدر است ما را
***
شبی کان دلبر عیار با ماست
نه یک شب، صد شب قدر است ما را
"باید در مقابل همه تواضع داشته باشیم. هر کس برای خودش آدمی منحصر به فرد است، و مانند یک جام درخشان، محتوی تجربیات خاص خودش. اگر خودم را بالاتر از دیگران بگیرم نمیتوانند از دانش خود درون جام من بریزند. اما اگر خودم را پایینتر از آنها بگیرم دانش آنها خود به خود به جام من میریزد، بر اثر نوعی جاذبه معنوی.
هر انسانی، حتی آن سادهترین کارگر یا آن دردسرآفرینترین یا پلیدترین آدم، چیزی برای یاد دادن به ما دارد. همه آنها به ما کمک میکنند تا شخصیت خود را بسازیم و توان دوست داشتن دیگران را در خود پرورش دهیم. بنابراین هر شخصی یک استاد معنوی بالقوه است.
قدر دیگران را نمیدانیم، چون تواضع نداریم. با نابینایی در مسیر زندگی گام برمیداریم. آینهای رو به روی خودمان گرفتهایم و فقط خود را میبینیم. کس دیگری را نمیتوانیم ببینیم. به همین دلیل اکثر افراد فکر میکنند حق با آنهاست و دیگران اشتباه میکنند. اینها کارشان به تنهایی میکشد، چون اسیر پیله ذهنی کوچک خود هستند. برای همین است که قرنهاست جنگ همچنان ادامه دارد. چون هیچکس سعی نمیکند قبل از قضاوت، از دیدگاه دیگران به مسائل نگاه کند."
گلفباز و میلیونر – مارک فیشر
آدم باید برای چیزهایی که دوست داره وقت باز کنه
و گر نه
چیزهایی که دوست نداره وقتشو پر می کنن.
