میگویم معشوق باید جلوهگری داشته باشد. اگر این نباشد که دیگر معشوق نیست. در عجبم از عاشقی که میخواهد تنها عاشق معشوقش باشد و یا معشوقی که به یک عاشق قناعت میکند. کثرت عشاق چیزی نیست که قناعتبردار باشد. این عشق یا اشتباه نامگذاری شده و یا عاشق و معشوق کمر به نابودیش بستهاند!
میگوید اینکه میگویی جز برای معشوقی مانند خدا متصور نیست.
میگویم در وادی عشق چه نقش عاشق را داشته باشی و چه نقش معشوق –که در نظرم نمیتوان از هم جدایشان کرد- باید لیاقت داشته باشی. قبول دارم که لایقترین خداست اما معشوق زمینی هم کم نداریم.
معشوق جلوهگر است و عاشق جلوهگاه، خیلی که باشی چند جلوه را تاب بیاوری. همین است که عاشق میشوی! عاشق جلوههای دلبر در عشاق دیگر! کثرت عشاق، کثرت معشوق را هم در پی دارد. هر عاشقی آینهگردان چند جلوه میشود و کدام عاشق است که به جلوههای معشوق عشق نورزد؟
اگر میخواهی عشقت پایدار باشد راهش همین است. عاشق کسی شو که شکوه عشقتان به آن لایقترین، پایداری عشقتان را به ارمغان بیاورد.
میگوید باز هم که ربطش دادی به خدا!
میگویم "عشق چه زمینی و چه آسمانی ماهیت آسمانی دارد!". عشقهای دو روزه را کاری ندارم چون عشق نمیدانمشان اما عشق همیشگی تضمین پایداریش همین است. معشوق یا باید ازلی و ابدی باشد و یا آینهگردان چنین معشوقی.
میگوید ...
میگویم ...
...
۱- یکی از بهترین تعریفهایی که در مورد اثر پروانهای شنیدهام این است (بر گرفته از ویکیپدیا):
اثر پروانهای نام پدیدهای است که به دلیل حساسیت سیستمهای آشوبناک به شرایط اولیه ایجاد میشود. این پدیده به این اشاره میکند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوبناک چون جو سیارهی زمین (مثلا بالزدن پروانه) میتواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود.
۲- معتقدم خدا به سنتش دست نمیزند! یعنی لزومی ندارد که دست بزند (قابل توجه دوستان طراح! Recycle و Modification برای ماهاست که از اول نمیدونیم آخرش چی میشه!). کلیه قانونهای حاکم بر جهان را از همان اول خلقت مشخص کرده، حتی قوانینی که در زمانهای خاص اعمال میشوند و یا از یک زمانی به بعد کاربردی میشوند.
۳- دانش ما از سنتهای خدا میتواند تاثیر زیادی بر عملکردمان داشته باشد؛ اما در این زمینه دانشمان بسیار محدود است. تمام کارهای خارقالعادهای که برخی افراد انجام میدهند هم در راستای قوانین وضع شده است. به عنوان مثال راه رفتن بر روی آب، خارج از قوانین طبیعت نمیتواند باشد و یا شاید روزی آمد که طیالارض تبدیل به یک وسیله رفت و آمد سریع شد! (کسانی که از این روشها استفاده میکنند لزوما علم حاکم بر آنها را ندارند اما روش کار با آنها را یاد گرفتهاند. اگر پای مهندسین به این عرصه باز شود علمش را مکتوب و کاربردی میکنند! در مورد طی الارض نظریه فضاهای چند بعدی تا حدودی میتواند توجیهی برای ماجرا باشد اما کاربردی کردنش زمان میبرد.)
(یکم)
خدا لطف بزرگی در حق ما آدمها کرده و به جای نتیجه، نیت رو معیار سنجش اعمال قرار داده! چرا این رو میگم؟ به خاطر مورد 1. فرض کنید طبق اثر پروانهای شما با نخریدن فال از یک کودک فالفروش باعث افروختن یک جنگ خانمانسوز در دویست سال دیگه بشین! (حالا یکی بیاد ثابت کنه هدف من دامن نزدن به مشاغل کاذب بوده نه جنگ افروزی!)
(دوم)
بد نیست سر از کار خدا در بیاریم! پی بردن به سنتهای خدا در کلیه زمینهها ظهور منجی رو نزدیک میکنه! چرا این رو میگم؟ به خاطر مورد 2. روایات در زمینه علمی که تا زمان ظهور کشف میشه و علمی که بعدش منجی عالم برای بشریت بیان میکنه مختلفه اما در همه اونها یه درصدی بیان شده. با توجه به اینکه قوانین ثابتن پس با هر کشف جدید یه قدم نزدیکتر میشیم! (قابل توجه کلیه منتظران از تمامی ادیان!)
(سوم)
افزایش دانش خوبه اما ظرفیت میخواد. چرا؟ به خاطر مورد 3! عملکردی که در اثر دانش باشه قدرت تصمیمگیری بالا میخواد. به قول راننده تاکسی دیروزی باید آنزیم هضمش رو هم داشته باشی! فرض کنید دانش حاکم که بر پدیدههای آشوبناک رو به دست آوردین. این قابلیت رو دارین که اثراتش رو تا هزار سال بررسی کنین و در هر زمینهای ببینین کدوم حرکت در مجموع هزار سال نتیجه بهتری داره!
جالبیش اینه که افزایش ندادن دانش هم پیامدهای خودش رو داره! اون دنیا جواب خدا رو چیمیخواین بدین؟
چند جمله از وبلاگ هنوز ساخته نشده (اسم پیشنهادی؟) جملات روزانه ام:
بهترین زمان برای انجام درست هرکار اولین مرتبه آن است.
گاهی لازم است چشمهایمان را ببندیم و نگاهی به درون بیاندازیم. گویا پلکهایمان آینه وجودند.
عشق چه زمینی و چه آسمانی ماهیت آسمانی دارد. آنچه آسمانی است رنگ فنا نمی پذیرد.
گاهی با فرازهای یک ترانه موافق نیستی اما ملودی به کار رفته روحت را به پرواز در می آورد (و می خوانی آن فرازها را!)
(۱)
پاییز امسال برگهای درختان زیاد مشغولم کردند.
دستهای کاری به عبور و مرور فصلها ندارند. همواره سبز!
دستهای به دست نسیمهای اولیه پاییزی سست میشوند و رقصکنان به زمین میافتند.
دستهای را لطافت باران از خانه شش ماههشان جدا میکند.
و دستهای نیز آنقدر سماجت میکنند که چوبدستی باغبان جداییشان را الزام میکند.
(از هر زاویهای نگاه کنین یه چیز میبینین!)
(۲)
(۱)
سرکش شدهام. نشدهام، بودم!
در راستای آیه "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" تغییراتی در این نفس باید داد. از شباهتم به زنبورهای بیعسل خسته شدهام. اولین قدم را برمیدارم و منتظر میشوم ده قدم نزدیکتر بیاید و همینطور ادامه میهیم. شاید این بازی آنقدر جذاب شد که شروع کردم به برداشتن گامهای بزرگتر. شاید هم مسابقه دادیم ببینیم من زودتر ده قدم بر میدارم یا او زودتر صد قدم!
(۲)
سختیهای مسیر قسمتی از مسیرند. اگر به مقصد علاقمندی باید از این سختیها عبور کنی.
(۳)
اگه قرار باشه از ارتفاع دو هزار متری به چهار هزار متری برین (فرض کنین هدف فقط این افزایش ارتفاع است) کدوم رو انتخاب میکنین؟
سوار شدن به ماشین و رفتن به یه شهر کوهستانی
کوهنوردی و صعود به یه قله با این ارتفاع
استفاده از وسایل پرنده (بالون و هلیکوپتر و ...)
- به علت پارهای از مسائل (عمدتا سدی که پیش روست!) حضور مجازیم و به روز شدنها و خواندن بلاگ دوستان به دوشنبه و جمعه (یا پنج شنبه) محدود میشود.
(۱)
گاهی به مجنون رشک میبرم. آنجا که از ظرف شکستهاش و لیلی و میلش با رضایتمندی سخن میراند؛ اما نیک که میاندیشم میبینم ظرف مرا لیلی نشکسته است! داستان لیلی و ظرف شکسته نیست.
بیشتر به داستان نمک خوردن و نمکدان شکستن میماند.
هزاری هم که بخوانی "اگر با من نبودش هیچ میلی ..." لذت مستی نبخشدت.
آنجا که باید فریاد زد باید زد.
اگر وانمود کنی به مستی و فریاد نزنی، کاسهها را با خیال خام میل لیلی از پی هم میشکنی! در این راه منزل بسیار است.
ابتدا باید بیاموزی که ظرف خود را نشکنی، آنگاه شاید بتوانی به شکستنهای لیلی خرسند باشی.
شاید آن روز بتوانی با خیال راحت زمزمه کنی آن بیت را.

(عکس از وبلاگ قمار عشق)
(۲)
نمیدانم بایدهای نکردهام حاصل کردههای نبایدم هستند یا بالعکس. اما میدانم دیگر نباید به کردهها و نکردههایم دل خوش کنم. نگرانی نکردهها و کردهها ضروریتر به نظر میرسد.
گوش کنید (تیتراژ پایانی سریال مرده متحرک با صدای سینا سرلک):
از کرده ناکرده دلگیرم ... نجوای یاری را سر گیرم
از تو میخوانم، با تو میمانم
ای جانم
از من گذر کن، بر من نظر کن
ای جانم
... و من لبریز امیدم
که یاری، دلبری دارم
که با آن شیوه شیرین
دلم را نیک برباید
اگر امروز نه ...
فردا!
پ.ن 1: حدیث نجوای درون مفصل است اما شادیم از آن است که به تازگی ابیات زیبایی را در گوشم زمزمه میکند.
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
پ.ن 2: دستی به سر و روی اینجا کشیدم تا بیشتر خودنگاشت باشد!
