
یه اصلی وجود داره به نام 5W+H که در زمینههای مختلف مثل طراحی، مدیریت و روزنامه نگاری کاربرد داره. کلیتش هم اینه که به یه سری سوال باید پاسخ داده بشه که طرحی بهتر، سازمانی موثرتر و یا خبری دقیقتر داشته باشیم. (قابل توجه دوستان خلاق! این اصل از تکنیکهای خلاقیت هم هست)
اسم تکنیک هم از ابتدای این سوالات اومده:
Who? Why? What? Where? When? How?
من اینجا کاربرد این تکنیک در یک مشکل خیلی مرسوم رو براتون ذکر میکنم. (قرمز جواب "اشتباهی" هاست! سبز جواب بهتر و نه لزوما درست هست! هم اکنون نیازمند جوابهای سبزتان هستیم!)
چه کسی؟
Who?
دلمان را به چه کسی بدهیم؟
آنکسی که لبخند ملیحی دلبرانه بر من زد!
دلتو به هیشکی نسپار! اونو واسه من (3) نگهدار! (دیدگاه عرفانی!)
چرا؟
Why?
چرا او به من لبخند دلبرانهی ملیح زد؟
حتما مرا عاشقانه پرستش میکند!
کمی وسیعتر و دقیقتر نگاه کن! فیزیک چهره، عادات رفتاری و سایر روابط کمکت میکنند!
چهچیزی؟
What?
عشق چیست؟
نوعی دلبستگی مالکیت گونه!
عشق کیبندد؟ رهایت میکند عشق کی گیرد؟ عطایت میکند
کجا؟
Where?
کجا برای شروع عاشقی خوب است؟
هر جایی! مثلا ایستگاه اتوبوس، کوه، Roomها!
زمانش مهمتره! بعد از کلی مقدمات!
چه وقت؟
When?
چه زمانی برای عاشق شدن مناسب است؟
اولین باری که دلم لرزید!
آن زمانی که عقل و احساست هردو بیدار و متحد باشند!
چگونه؟
How?
عاشقی چگونه است؟
دل دادن و قلوه ستاندن .... و دیگر هیچ!
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست ...
عذر تاخیر: این پست کمی تاخیر داشت! اگه خدا بخواد دوباره میافته رو روال!
الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا
مردم در خوابند و وقتی میمیرند بیدار می شوند!

یک نفر منو به بازی دعوت کرده! بازی آرزوهای محال!
بازی جالبیه، خوشمان آمد. فقط مشکلم باهاش اون قید محالشه. راستش هرچی آرزو به ذهنم میرسید محال نبود! به طور کلی کمتر میشه چیزی رو محال بدونم. با این وجود اونقدر فکر کردم تا یه چند تا محالش رو گیر آوردم!
- دوست داشتم بتونم دنیا رو از دیدگاههای مختلف ببینم. تا اونجایی که مربوط به دیدگاه آدمهاست به نظرم زیاد محال نیست. اما وقتی به دیدگاه سایر موجودات و در نهایت به دیدگاه خدا فکر میکنی انگار محال میشه!
- من اصولا با محدودیت مشکل دارم! به خصوص با محدودیت زمان. دوست داشتم در هر زمانی که میخواستم میتونستم تا بینهایت مکث کنم! (بعضی از دوستان در جریان هستن که این رو محال نمیدونم!!)
- تو یکی از وبلاگها دیدم نوشته بود دوست داره تمام نقاط زمین رو ببینه به طوریکه انگار اونجا زندگی کرده. من هم میخوام! از تمام نقاط زیر دریاها تا تمام کوهها و دشتها و کویرها و شهرها و حتی کمی بالاتر! تمام کهکشانها و سیارات و هر چیز دیگهای که خدا آفریده! دوست دارم تمام لذت، اندیشه، ترس و هر حس دیگه مربوط به این دیدن رو حس کنم! نه فقط یک نگاه گذرا!
- دوست داشتم میتونستم عشق آزاد کننده رو به خودم و تمام مردم دنیا هدیه کنم!
- دوست داشتم از شروع انفجار بزرگ تا الان رو به صورت کامل به طوریکه انگار در تمام حوادث و اتفاقات حضور داشتم، مشاهده میکردم. (شاید اگه آرزوهای 2 و 3 برآورده شه این رو خودم یه کاری بکنم براش!!)
تو قواعد بازی گفتن 7 تا آرزو! اما من همینها رو هم با ترفند کردم 5 تا! من در اصل یه آرزو دارم! اونم اینه که هیچگونه محدودیتی نداشته باشم! نه زمانی، نه مکانی، نه توانی، نه ...! تازه این رو هم محال نمیدونم! یه کم سخته! شاید هم یه کم بیشتر از یه کم!
تمام دوستان عزیزی که این بغل لینک هستن رو به این بازی دعوت میکنم. تجربه جالبیه! بعضی از دوستان هم منتظر دعوت رسمی من باشن!
