جمعه 2 فروردین1387ساعت 8
تمنای شوق
(1)
من نمیگویم کرم کم کن، مکن
لیک ظرفم بیش از اینش شوق نیست
ظرف میخواهم کنون ای مهربان
بشکن آن ظرفی که او را شوق نیست
(2)
عشق مانند هواست
همه جا موجود است
لیک اگر در پس هر بازدمی
رنگ یک مست نگیرد بر خود
یا که رنگی ندهد بر یک دل
دل بی رنگ تو خوشرنگ نخواهد گردید.
چون فضا از قدح عشق پر است
تو نفسهایت را
اندکی جانانه بکش
سینه را پر کن و خالی مکن از عشق ولی ...
هر دم و باز دمت
رنگی از عشق تو فریاد کند!
(3)
پس از کلی فراز و نشیب خلاصه راهاندازی شد:
