یک نفر منو به بازی دعوت کرده! بازی آرزوهای محال!
بازی جالبیه، خوشمان آمد. فقط مشکلم باهاش اون قید محالشه. راستش هرچی آرزو به ذهنم میرسید محال نبود! به طور کلی کمتر میشه چیزی رو محال بدونم. با این وجود اونقدر فکر کردم تا یه چند تا محالش رو گیر آوردم!
- دوست داشتم بتونم دنیا رو از دیدگاههای مختلف ببینم. تا اونجایی که مربوط به دیدگاه آدمهاست به نظرم زیاد محال نیست. اما وقتی به دیدگاه سایر موجودات و در نهایت به دیدگاه خدا فکر میکنی انگار محال میشه!
- من اصولا با محدودیت مشکل دارم! به خصوص با محدودیت زمان. دوست داشتم در هر زمانی که میخواستم میتونستم تا بینهایت مکث کنم! (بعضی از دوستان در جریان هستن که این رو محال نمیدونم!!)
- تو یکی از وبلاگها دیدم نوشته بود دوست داره تمام نقاط زمین رو ببینه به طوریکه انگار اونجا زندگی کرده. من هم میخوام! از تمام نقاط زیر دریاها تا تمام کوهها و دشتها و کویرها و شهرها و حتی کمی بالاتر! تمام کهکشانها و سیارات و هر چیز دیگهای که خدا آفریده! دوست دارم تمام لذت، اندیشه، ترس و هر حس دیگه مربوط به این دیدن رو حس کنم! نه فقط یک نگاه گذرا!
- دوست داشتم میتونستم عشق آزاد کننده رو به خودم و تمام مردم دنیا هدیه کنم!
- دوست داشتم از شروع انفجار بزرگ تا الان رو به صورت کامل به طوریکه انگار در تمام حوادث و اتفاقات حضور داشتم، مشاهده میکردم. (شاید اگه آرزوهای 2 و 3 برآورده شه این رو خودم یه کاری بکنم براش!!)
تو قواعد بازی گفتن 7 تا آرزو! اما من همینها رو هم با ترفند کردم 5 تا! من در اصل یه آرزو دارم! اونم اینه که هیچگونه محدودیتی نداشته باشم! نه زمانی، نه مکانی، نه توانی، نه ...! تازه این رو هم محال نمیدونم! یه کم سخته! شاید هم یه کم بیشتر از یه کم!
تمام دوستان عزیزی که این بغل لینک هستن رو به این بازی دعوت میکنم. تجربه جالبیه! بعضی از دوستان هم منتظر دعوت رسمی من باشن!